عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

69

زبدة الحقايق ( فارسى )

مىشود . صورت اول هنوز تمام نشده [ كه ] صورتى ديگر پيدا آورد . « 1 » و صورت اول را ناچيز گرداند . « 2 » اى درويش ! هركه در اين سخن تأمل كند و به گوش جان اين سخن را بشنود به يقين بداند كه جز ترك و رضا و تسليم چاره ( اى ) ديگر نيست . فصل در بيان معاد بدانكه بازگشت نفس « انسانى » بعد از مفارقت بدن « 3 » - اگر كمال حاصل كرده باشد - به عقول و نفوس عالم علوى خواهد بود . و كمال نفس انسانى را مناسب است با عقول و نفوس عالم علوى . « 4 » زيرا كه نفوس و عقول عالم علوى جمله علم و طهارت دارند . و دايم در اكتساب علوم و اقتباس انوارند . « 5 » « پس كار آدمى آن است كه دايم در اكتساب علوم و اقتباس انوار باشد » و علم و طهارت حاصل كند . و هركه مناسبت حاصل كرد ، « 6 » چون نفس وى مفارقت كند ، « 7 » از قالب عقول و نفوس عالم علوى او را به خود كشند و معنى شفاعت اين است . با هركدام كه مناسبت پيدا « 8 » كرده باشد بازگشت او بدان « 9 » باشد . [ و آن نفس او را به خود كشد ] . و اگر مناسبت با فلك قمر پيدا كرده باشد بازگشت او بدان باشد « و اگر مناسبت با فلك الافلاك حاصل كرده باشد بعد از مفارقت ، بازگشت او به فلك الافلاك باشد . چون اول و آخر را دانستى باقى را هم بدين‌طريق قياس كن » و نفوس انسانى چون از قالب مفارقت كند « 10 » و به عالم علوى رسد ، « 11 » از مركب « 12 » فانى خلاص يابد . « 13 » و بر مركب « 14 » باقى سوار گردد . « 15 » [ و ابدالآباد بر اين مركبان باقى سوار

--> ( 1 ) . آيد . ( 2 ) . كند . ( 3 ) . قالب . ( 4 ) . چه كمال نفس انسانى با نفوس و عقول عالم علوى مناسبت دارد . ( 5 ) . انوار باشد . ( 6 ) . كند . ( 7 ) . نمايد . ( 8 ) . حاصل . ( 9 ) . به او . ( 10 ) . بعد از مفارقت قالب چون به . ( 11 ) . رسيدند . ( 12 ) . مركبان . ( 13 ) . يافتند . ( 14 ) . مركبان . ( 15 ) . شدند .